ای داغ همیشه تازه ی ...!
امام حسن دوست دارم
![]()
![]()

یاران ادیب ما بخوانند...
امام حسن دوست دارم
![]()
![]()

...گاهی
عشق را می گویم
چقدر صبور است!
نه چقدر پررو!
نه چقدر وحشی...

یلدا
ساختمان کتابخانه انگلستان قدیمی است و تعمیر آن نیز فایده ای ندارد .
قرار براین شدکتابخانه جدیدی ساخته شود.اما وقتی ساخت بنابه پایان رسید ؛
کارمندان کتابخانه برای انتقال میلیون ها جلد کتاب دچارمشکلات دیگر شدند.
یک شرکت انتقال اثاثیه از دفتر کتاخانه خواست که برای این
کار سه میلیون و پانصد هزار پوند بپردازد تا این کار را انجام خواهد داد.
اما به دلیل فقدان سرمایه کافی ،این درخواست از سوی کتابخانه رد شد.
فصل بارانی شدن فرا رسید، اگر کتابها بزودی منتقل نمی شد ، خسارات
سنگین فرهنگی و مادی متوجه انگلیس می گردید.
رییس کتابخانه بیشتر نگران شد و بیمار گردید.
روزی،کارمند جوانی از دفتر رییس کتابخانه عبور کرد
با دیدن صورت سفید و رنگ پریده رییس، بسیار تعجب کرد و از او پرسید که
چرا اینقدر ناراحت است؟
رییس کتابخانه مشکل کتابخانه را برای کارمند جوان تشریح کرد،
اما برخلاف توقع وی ، جوان پاسخ داد: سعی می کنم مساله را حل کنم.
روز دیگر،در همه شبکه های تلویزیونی و روزنامه ها آگهی منتشر شد به این
مضمون :
همه شهروندان می توانند به رایگان و بدون محدودیت کتابهای کتابخانه
انگلستان را امانت بگیرند و بعد از بازگرداندن آن را به نشانی زیر تحویل دهند.
واسه نمونه یکیشو آوردم بخون اینو
http://www.s1001.com/poem2.htm
خواب ديدم* شبی كه جلادان فرش دارالخلافه ات كردند
گردنت را زدند با ساتور، به شهيدان اضافه ات كردند
می خروشيدی: اينكه می بينيد شيميايی است، موميايی نيست
نه! ابوالهول ها نفهميدند، متهم به خرافه ات كردند
شانزده سال می شود...يا نه! شانزده قرن، سخت می گذرد
بيقراری نكن خبر دارم، سرفه ها هم كلافه ات كردند
چه می آيد به صورتت مومن، زخم و كپسولهای اكسيژن
تو بدانی اگر كه تاولها چقدر خوش قيافه ات كردند
شهر ها برج مست می سازند، برج ها بت پرست می سازند
شرقِ ما حيف، غرب وحشی شد، محو در دود كافه ات كردند
فكر بال تو را نمی كردند، روح ترخيص می شد از بدنت
و تو بالای تخت می ديدي، كفنت را ملافه ات كردند
جا ندارند در هبوط خزه، سرو ها ـ جمله های معترضه ـ
زود رفتی به حاشيه ای متن، زود حرف اضافه ات كردند...
اینجا ، ای همیشه خوب
یک نفر دلش برای چشمهای تو تنگ می شود
آنجا ، ای همیشه مهربان
رنگ چشمهای من، تا همیشه کمرنگ می شود
اینجا ، ای همیشه آشنا
یک نفر تمام حرفهای صادقش تویی
آنجا ، ای همیشه دور
تو کجا و عاشقانه های من کجا
اینجا ، ای همیشه سبز
یه نفر برای حرفهای تو زنده است
آنجا ، ای همیشه سرد
من دگر نفس نمی کشم ...
خيس از مرور خاطره هاي بهار بود
ابري كه روي صندلي چرخ دار بود
ابري كه اين پياده رو او را مچاله كرد
روزي پناه خستگي اين ديار بود
آنروزها كه پاي به هرقلّه مي گذاشت
آنروزها به گرده ي توفان سوار بود
حالا به چشم رهگذران يك غريبه است
حالا چنان كتيبه ي زيرغبار بود
بين شلوغي جلو دكّه مكث كرد
دعوا سر محاكمه ي شهردار بود
آنسوي ،پشت گاري خود ژست مي گرفت
(مرد لبو فروش،سياستمدار بود!)
از“جنگ و صلح”نسخه كه پيچيد ادامه داد:
-“اصرار برادامه ي جنگ انتحاربود”
اينسو يكي كه جزوه ي كنكور مي خريد
در چشم هاش نفرت از او آشكار بود
مي خواست كه فرار كند از پياده رو
مي خواست و به صندلي خود دچار بود
دستي به چرخ ها زد و سمت غروب رفت
ابري فشرده در صدد انفجار بود
خاموش كرد صاعقه هاي گلوش ر
بغضي كه روي صندلي چرخدار بود

با این که تمام قصه را می دانی
باز آیه یأس پیش من می خوانی
بــا آنهمه ترفند دلم را بــردی
تا بشکنی و دوباره برگـردانی؟
****
از شوق تو گل سبد سبد عاشق شد
دریاچه زمان جزر و مد عاشق شد
یک روز خلاصه کاج ها می فهمند
قد من و تو نمی شود عاشق شد
******
و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن
و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن
و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن
در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است.
در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند ياد "تنهايي" را در سرت زنده
ميكند
"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است .
" تنها" بودن ، بودني به نيمه است
و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم.
( دکتر علی شریعتی)

تو همیشه به خواب معتقد بودی
قبل از رفتنت خوابم را تعبیر کن
می خواهم خواب ببینم که:
تو از من شده ای
همیشه...!
یلدا
![]()
تضمین از حافظ...
دلا به قبله ی جانان بیا نماز کنیم
زشرم عذر مکرر سخن به راز کنیم
مرا زبان نبود گفتنش ولیک امشب
"شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنیم"
دلا بمیر اگر زنده نیستی از عشق
که عشق یاد علی است و یا علی از عشق
به جان فاطمه هر کو علی نمی داند
"بر او نمرده به فتوای من نماز کنیم"
حدیث از چه ومحراب و ناله ی منبر
حدیث از می و از جان شاقی کوثر
حدیث هر چه ز یار عزیز می گویم
" و ان یکاد بخوانید و در فراز کنیم"
سخن به جان علی هر که جز علی گوید
میان بحر معانی حباب می جوید
به حق مهر ولایش زبند غم رستی
" گر التفات به الطاف کار ساز کنیم"
غدیر می رسد از راه خم پر از می -ُِشد
تمام راه ولایت به یا علی طی شد
تو اهل راز نه ای نک خموش شو "یلدا"
" که گوش هوش به پیغام اهل راز کنیم"
یلدا
